دسته‌ها
بازی ها

بررسی بازی 2020 Microsoft Flight Simulator

بررسی بازی 2020 Microsoft Flight Simulator

در کنار این همه بازی پر زرق و برق و شلوغ با هیجانی وصف نشدنی کافیست به چشمان و مغز خود استراحت دهید. قطعا Microsoft Flight Simulator می تواند این کار را برای شما انجام دهد. این بازی نام آشنا که شبیه ساز پرواز با انواع هواپیماهای مختلف و به روز است از قدیمی های این سبک است که کار خود را در ساال 1982 شروع کرد و تجربه پرواز را به بهترین شکل به گیمر القا کرد. آخرین نسخه ی این بازی در سال 2006 با نام Flight Sim X منتشر شد . حالا بعد از گذشت 14 سال نسخه ی جدید این بازی فوق العاده منتشر شد.

بارزترین مشخصه‌ی شبیه‌ساز پرواز مایکرسافت گرافیک فوق‌العاده و شبیه‌سازی بی‌نظیر آن از کره‌ی زمین است. سازنده بازی ، استودیوی فرانسوی و مستقل آسوبو به کمک مایکروسافت و شرکت‌های دیگر دو پتابایت از اطلاعات ماهوار‌های و داده‌های دقیق جغرافیایی را از نقشه‌های بینگ جمع آوری کردند و به کمک هوش مصنوعی بلک‌شارک و اسکن‌های فتوگرامتری، نقشه‌ای سه بعدی از کل زمین را به وجود آوردند که بخشی از آن به همراه اطلاعات هوایی زنده توسط شبکه‌ی ابری جهانی آژور به بازی استریم می‌شود. در نهایت به کمک این تکنولوژی  آن‎‌ها توانستند 37 هزار فرودگاه 2 تریلیون درخت و 1.5میلیارد ساختمان را به زیبایی شبیه سازی کنند تا پنجره‌ای کوچک را به روی مناظر زیبای‌ جهان بگشایند که شما در ارتفاع 10000  پایی از دیدن آن سیر نمی‌شوید.

این شبیه‌سازی از جهان بی‌نقص نیست و در ارتفاعات نزدیک به 500 پا شما می‌توانید ناهنجاری‌های زیادی را مشاهده کنید مانند شبیه‌سازی غلط کاخ باکینگهام در لندن یا تماشاخانه‌ی ورونا در رم، با اینحال نتیجه کار با توجه به بزرگی مقایس آن قابل ستایش است و تا کنون نزدیک به 400 شهر بدرستی شبیه‌سازی شده‌اند . سازندگان بازی قول داده‌اند که در طی سال‌های آینده مناظر بازی و جزئیات آن را با آپدیت‌های جدید بروز و بهتر کنند. ناگفته نماند که پشتیبانی این عنوان از سازندگان ماد و محتوای سوم شخص روند توسعه این بازی را تسریع خواهد کرد.

flight simulator

ویژگی منحصر به فرد دیگر شبیه‌ساز پرواز مایکروسافت استفاده از داده‌های ماهواره‌ای زنده است که واقع‌گرایی و باورپذیری این عنوان را دو صد چندان می‌کند. این به این معنی است که اطلاعات آب و هوایی مثل زمان ، دما ، رطوبت و سرعت باد … همگی بطور زنده و بی‌درنگ به بازی استریم می‌شوند. همچنین اگر در هنگام پرواز با یکی از خطوط واقعی هوایی مثل Turkish Airline یا Emirates روبه‌رو شدید تعجب نکنید ، چنانکه بازی در حال استریم داده‌های ترافیک هوایی بطور زنده می‌باشد. البته استریم این حجم از اطلاعات بدون هزینه نیست و ترافیک زیادی از اینترنت شما را که مقداری نزدیک به 1 گیگابایت در ساعت است را مصرف خواهد کرد.

هدف در بازی Microsoft Flight Simulator تنها یادگیری و تقویت فنون خلبانی نیست ، این بازی به شما اجازه می‌دهد تا کل جهان را کاوش کنید و مناطقی که شاید اکنون در واقیعت دیدن آنها برای شما میسر نباشد را از نمایی نزدیک مشاهده کنید. از رشته‌کوه‌های پوشیده از برف آلپ گرفته گرفته تا دشت سوزان کویر لوت و ، تمامی نقاط جهان با جزئیات و بطور زنده در زیر پای شما قرار دارد. خصوصاً پرواز بر فراز میهن عزیزمان ایران و دیدن طلوع خورشید از پشت رشته کوه‌های زاگرس حسی رویایی را برای شما به ارمغان می‌آورد که قابل وصف نیست. در حال حاضر که ویروس کرونا گربانگیر جهان شده است این شبیه‌ساز می‌تواند وسیله‌ای باشد برای آرامش خاطر علاقه‌مندان به گردش‌گری مجازی که همچنان در قرنطینه به سر می‌برند.

بر خلاف عناوین قبلی، بازی Microsoft Flight Simulator 2020 تنها برای قشر خاصی از دوستداران شبیه‌ساز پرواز نیست و بخش وسیع‌تری از مخاطبان بازی‌های ویدیویی را هدف قرار داده است، حتی اگر شما هیچ تجربه‌ای در هوانوردی یا کار با شبیه‌ساز‌های پرواز ندارید ، می‌توانید با فعال کردن گزینه‌های کمکی که در بازی وجود دارد، مکانی را روی نقشه‌ی جهان انتخاب کنید و به آسانی لذت پرواز را بر فراز آن تجربه کنید. شبیه ساز پرواز مایکروسافت دارای سه گزینه‌ی سخت ، معمولی و آسان است و به همان اندازه که به واقع‌گرایی اهمیت می‌دهد، دسترس‌پذیری بازی را در اولویت خود قرار داده است.

شبیه‌ساز پرواز مایکروسافت از اکثر دسته‌ها و کنترلر‌های شبیه ساز پرواز مثل Logitech Flight Throttle که برای کنترل اهرم رانش هواپیما استفاده می‌شود، پشتیبانی می‌کند. طرفداران ژانر شبیه‌سازی برای تجربه بهتر این عنوان می‌توانند از ردیاب حرکت سر TrackIR کنند. با استفاده از سنسور‌های آن، حرکت سر خود را ردیابی کنند و دکمه‌های کنترل‌های درون کابین خلبان را برای عملیات‌های پیچیده‌تر بدون نیاز به موس به سرعت فعال یا غیرفعال کنند.  بعلاوه این بازی از هدست VR  پشتیبانی خواهد کرد اما این ویژگی تنها مختص هدست Reverb G2 است که توسط شرکت HP و مایکروسافت در پاییز امسال عرضه خواهد شد.

flight simulator 2020

بخش آموزشی این بازی سعی می‌کند الفبای ابتدایی پرواز را به شما در 8 جلسه با هواپیمای پیش‌ران سِسنا 152 درس ‌دهد، و در طول دوره شما با کنترل فرمان هوپیما، موتور و تراتل، فرود و بلند شدن تغییر جهت سکان، کاربرد پنل‌های‌‎ کابین، تاکسی کردن و … آشنا می‌شوید. اما بخش اعظمی از مطالب مانند چگونگی برقراری ارتباط با برج مراقبت، نحوه‌ی کنترل و فرود هواپیما‌های مسافربری و خیلی از موارد دیگر همچنان بدون توضیح باقی می‌ماند. با اینکه مطالب و ویدیو‌های زیادی درباره‌ی پرواز با هواپیما‌های شبیه‌ساز در فضای اینترنت و یوتیوب وجود دارد اما همچنان جای خالی یک محتوای آموزشی کامل در این بازی احساس می‌شود.

گفتنی است با اینکه بازی مایکروسافت فلایت سیمولاتور از نظر جلوه‌های بصری بی‌نظیر است ولی حجم آن بسیار بالاست و برای اجرای آن در بالاترین سطح گرافیکی و با رزولوشنی بالاتر از 1080p، شما نیاز به سیستمی بسیار قوی خواهید داشت، این امر در پرواز بر روی شهر‌های شلوغ بیشتر هویدا است و نرخ فریم بازی در این مناطق افت شدیدی را حتی تا 20 فریم در ثانیه نشان می‌دهد. پیشنهاد می‌کنیم اگر از سیستمی معمولی برای بازی اجرای این بازی استفاده می‌کنید. سطح تنظیمات گرافیکی خود را به مدیوم و پایین‌تر کاهش دهید. همچنین برای اجرای بهتر بازی مطمئن شوید که آخرین ورژن درایور کارت گرافیک را بر روی سیستم شما نصب باشد. برای کاهش زمان بارگذاری حتی‌الامکان بازی را بر روی درایو SSD نصب نمایید. با غیر فعال کردن گزینه Aircraft Traffic Type شما می‌توانید بجای استریم مستقیم و بی‌درنگ از فضای ابری از هوش مصنوعی بازی کمک بگیرید و این نحو از فشار بیشتر به CPU جلوگیری کنید.

نقاط قوت:

گرافیک خیره‌کننده و جلوه‌های بصری زیبا

تکنولوژی استفاده شده در شبیه سازی کره زمین و شهر‌های بزرگ جهان بی‌نظیر است

آب و هوای بی‌درنگ و پرواز در میان ابر‌ها حس فوق‌العاده‌ای را به مخاطب منتقل می‌کند

دسترس‌پذیری بالا و گزینه‌های کمکی مختلف پرواز را برای بازیکنان تازه‌کار ساده‌تر می‌کند

نقاط ضعف:

سیستم مورد نیاز برای بازی بسیار بالاست و بازی هنوز در سطح اولترا نیاز به بهینه‌سازی دارد

بازی به محتوای ‌آموزشی بیشتری نیاز دارد

دسته‌ها
بازی ها ویدئو

گیم پلی Call Of Duty – Modern Warzone

بی شک بازی ندای وظیفه همیشه به عنوان محبوبترین بازی کنسول و کامپیوتر مورد بحث بوده است . و در هر نسخه گیمر ها را سورپرایز می کند . اینک نوبت به نسخه warzone رسیده است . 

در این بخش قسمتی از گیم پلی این بازی را که توسط گیمر حرفه ای تیم چیپست انجام شده برای شما قرار داده ایم که می توانید ببینید و لذت ببرید . 

بازی : Call Of Duty

نسخه : Warzone

عنوان : 29 Kill Solo

گیمر : AmiNhit7

 

 
دسته‌ها
بازی ها ویدئو ویدیو ها

بررسی بازی رزیدنت اویل 8 – Resident Evil Village

رزیدنت اویل ۸ با نام Resident Evil: Village برای کنسول‌های نسل بعد از جمله پلی‌استیشن ۵ و کامپیوتر رونمایی شده. این بازی از نظر روند، شبیه به قسمت قبلی این مجموعه بازی‌ها و در سبک اول شخص ترسناک طراحی شده است.

رونمایی از Resident Evil: Village یکی از بخش‌های مراسم پلی‌استیشن ۵: آینده‌ی صنعت بازی بود. نام Village بازی در عین این که به محیط کاملا جدید آن اشاره دارد، عدد VIII یا همان هشت را هم در خود جای داده است و با این که شماره‌ی هفت رسما در اسم بازی نیست، ولی کپ‌کام در بیانیه‌ی خبری منتشر شده از Resident Evil: Village به عنون قسمت هشتم این سری بازی‌ها یاد کرده است.

resident evil

از نظر روند، بازی در سبک اکشن اول شخص ترسناک طراحی شده و کم و بیش شبیه به رزیدنت اویل ۷ است. با این حال، گشت و گذار در یک عمارت و راهروی تنگ، محوریت این بازی نخواهد بود. کپ‌کام گفته است که Resident Evil: Village این چالش را مقابل بازی‌کننده‌ها می‌گذارد تا در جنگل‌ها و یک روستای برفی از خود مقابل هیولاها محافظت کنند.

 

بازی دقیقا وقایع پس از رزیدنت اویل ۷ را تعریف می‌کند. «ایتن وینترز» که همسرش «میا» را از عمارت خانواده‌ی بیکرز نجات داده، در خانه‌شان مشغول به زندگی هستند، که «کریس ردفیلد» به آن‌ها سر و آرامش آن‌ها را برهم می‌زند. شخصیت اصلی Resident Evil: Village مثل رزیدنت اویل ۷ همان ایتن وینترز است. این طور که به نظر می‌رسد، زامبی‌ها تنها دشمنان ایتن نخواهند بود و موجودات کاملا جدیدی هم به دنیای رزیدنت اویل اضافه شده‌اندد.

کپ‌کام گفته است که رزیدنت اویل ۸ به لطف موتور پایه‌ی RE Engine که در قسمت‌های اخیر رزیدنت اویل و دویل می کرای ۵ از آن استفاده شده، توانسته‌اند کیفیت گرافیکی بسیار بالایی را روی کنسول‌های نسل بعد به وجود بیاورند.

زمان عرضه‌ی بازی سال ۲۰۲۱ در نظر گرفته شده است.

دسته‌ها
بازی ها

بررسی بازی call of duty-warzone

پس از ورود به دنیای بازی‌های بتل‌رویال با مود Blackout در Black Ops 4، کمپانی Activision باری دیگر با عنوانی کاملا مجزا، رایگان و بزرگتر از همه‌ی بازی‌های این سبک با امکان پشتیبانی کراس‌پلتفرم از ۱۵۰ بازیکن پا به این عرصه نهاده است. شما برای انجام بازی Call of Duty Warzone مجبور به پرداخت هیچ هزینه‌ای نیستید. حتی امکان انجام بازی برای بازیکنان پلی‌استیشن ۴ بدون نیاز به PlayStation Plus نیز فراهم شده است ؛ موضوعی که در افزایش محبوبیت بازی تاثیر فوق العاده ای گذاشته است. در ادامه متوجه می‌شویم که چگونه رویکرد متفاوت سازندگان، Warzone را به یکی از انقلابی‌ترین بازی‌های سبک بتل‌رویال تبدیل کرده  است.

یکی از اصلی‌ترین ویژگی‌های بازی‌های بتل‌رویال، صفحه Inventory و چگونگی مدیریت آن توسط بازیکنان است. جایی که در آن به واسطه کوله‌پشتی‌تان به ارتقا اسلحه‌ها و شخصی‌سازی داشته‌هایتان می‌پردازید. حقیقتاً تصور یک بازی بتل‌رویال بدون کوله‌پشتی در ابتدا کمی دشوار به نظر می‌رسد. چرا که برای رسیدن به اسلحه‌‌های بهتر و پیروزی در مبارزه نقش پررنگ Inventory حس می‌شود ، اما استودیو Infinity Ward با کمینه‌سازی کاربرد این مکانیزم، تغییری بزرگ را رقم زده است.

 

در حقیقت درWarzone  پیدا کردن اسلحه مورد‌علاقه‌تان در کنار چند تکه Armor Plate کار ساده‌ای‌ است. پیدا کردن سلاح با Attachment های از پیش تعیین‌شده در بازی در مدت کوتاهی ممکن است. این سادگی در کنار عدم وجود Backpack باعث شده تا زمان کمتری را به شخصی‌سازی اسلحه در فضای Inventory اختصاص دهید. در واقع شما می‌توانید با دسترسی به Loudout Drop در همان دقایق ابتدایی بازی اسلحه‌های مورد علاقه از پیش تعیین‌شده‌تان را در کنار Perk های انتخابی به محلی که در آن حضور دارید ارسال کنید!

از دیگر تفاوت‌های اساسی Warzone با دیگر بازی های هم‌سبک ، مکانیک متفاوت مرگ است. احتمالا در همان دقایق ابتدایی بازی متوجه این وجه تمایز خواهید شد. به طور کلی پس از مرگ به دو صورت قابلیت بازگشت به بازی را خواهید داشت. در صورتی که برای اولین بار کشته شوید، با دیدن یک کات‌سین کوتاه از دستگیر و زندانی شدن، سر از Gulag در می‌آورید.

قوانین اینجا دقیقا مثل مود Gunfight بوده و شما با پیروزی در نبرد یک به یک مقابل بازیکن مرده دیگر، به بازی باز خواهید گشت. در غیر اینصورت هم‌تیمی‌هایتان با پرداخت مقدار معینی پول در Buy Station می‌توانند شما را به بازی برگردانند. می‌توان گفت Gulag بهترین راه تزریق فلسفه Call of Duty به دنیای بتل‌رویال به شمار می‌رود. شما می‌میرید، ولی بلافاصله وارد مبارزه‌ای جدید برای بقا می‌شوید. Gulag تا حد زیادی حس بدی که از مرگ سریع در بازی‌های Battle Royal تجربه می‌کنید را جبران می‌کند!

در آتش‌بازی و مبارزه‌های Warzone الهامات Modern Warfare به زیبایی دیده می‌شوند. زمان کوتاه کشته شدن و حس برخورد آنی گلوله باری دیگر مرز بین Call of Duty و ‌Battelfield را نمایان کرده است. در واقع مبارزه‌های Warzone تا حد زیادی حس Apex Legends را به مخاطب القا می‌کنند. با این تفاوت که اینجا مردن سریع‌تر اتفاق می‌افتد. در Apex زره‌های چندلایه باعث کند شدن فرآیند مرگ می‌شوند. ولی اینجا همه چیز سریع و Call of Duty وار رخ می‌دهد!

نقاط قوت:

ترکیب متعادل المان‌های CoD و بتل‌رویال

نقشه وسیع و آشنا

مکانیزم مرگ و Inventory نو و انقلابی

قراردادها

نقاط ضعف:

وجود Killsreakها

عدم وجود حالت ۴ نفره در حال حاضر

دسته‌ها
بازی ها نقد و بررسی

بررسی بازی Metro Exodus

مجموعه مترو از همان زمان اولین نسخه یعنی Metro 2033، توانست خودش را به‌عنوان یک بازی شوتر آخرالزمانی محبوب کند و مخصوصا به لطف اتمسفر‌سازی عالی مسکو آخرالزمانی و ارائه حس ترس و ویرانی موجود در چنین محیطی، طرفداران خاصی برای خودش جمع کرد. نسخه دوم این سری یعنی Last Light هم توانست به شکل خیلی خوبی موفقیت قسمت اول را ادامه بدهد و حال استودیو اکراینی 4A Games و سری مترو، به قسمت سوم یعنی Metro Exodus رسیده‌اند؛ اثری که راستش را بخواهید نه آنقدر بی‌نقص است که بتوانیم به عنوان یک تجربه اجباری برای همه ازش یاد کنیم و نه مشکلاتش آنقدر آزار‌دهنده هستند که بتوانیم نقاط قوتش را هم نادیده بگیریم.

وقایع Metro Exodus، سال‌ها پس از اتفاقات نسخه قبل رخ می‌دهند و دنباله یکی از پایان‌های آن بازی هستند. البته برخلاف Last Light، این بار با اثری با چند پایان مختلف طرف نیستیم و بازی برای همه شروع و پایان مشخصی دارد. Exodus به‌معنی هجرت و سفری گروهی است که خب یک نام‌گذاری منطقی برای این بازی است؛ چرا که داستان نسخه جدید مترو در رابطه با سفری برای پیدا کردن جایی عاری از رادیواکتیو و موجودات جهش‌یافته است. آرتیوم، شخصیت اصلی نسخه‌های پیشین در این قسمت هم حضور دارد و بازی از جایی آغاز می‌شود که وی، تاکید دارد می‌توان در ورای مسکو ویران‌شده در اثر انفجارات اتمی، جایی برای زندگی کردن به دور از تبعات انفجاری اتمی پیدا کرد که البته این ایده خیلی استقبال سایرین را در پی ندارد! با این حال در نهایت اتفاقات به‌گونه‌ای رقم می‌خورند که آرتیوم و چند تن از دوستانش از جمله میلر و آنا، همسر آرتیوم، سفری را برای پیدا کردن این بهشت موعودِ عاری از ویرانی جنگ آغاز می‌کنند.

از نظر تِم و فضای کلی داستان، Metro Exodus تفاوت بزرگی با دو نسخه قبلی این سری دارد. در حالی که 2033 و Last Light به ماجراجویی‌های آرتیوم و یارانش در ویرانه‌های مسکو و اکثرا تونل‌ها و ایستگاه‌های مترو خلاصه می‌شدند و البته می‌شد رنگ و بوی یاس و نا‌امیدی و تلاش برای بقا در محیطی بی‌رحم را در بازی‌ها با تمام وجود حس کرد، این بار همه‌چیز در رابطه با امید است؛ امید به پیدا کردن جایی امن، امید به پیدا کردن آرامشی که سال‌ها زندگی در ایستگاه‌های مترو از مردم سلب کرده و البته امید به ساخت آینده‌ای جدید و نو. این تغییر تم داستانی از یک تاریکی مطلق به نوری در انتهای راهرو، تاثیرش را نه فقط روی داستان که روی تک‌تک اجزای بازی از گیم‌پلی گرفته تا حتی سبک طراحی گرافیکی آن گذاشته و البته با اینکه ویژگی‌های جدید گاهی مترو را به تجربه‌ای لذت‌بخش تبدیل می‌کنند، اما گاهی هم به معنی فاصله گرفتن بیش از حد آن از چیزی که باید باشد، هستند.

Metro Exodus از حیث داستانی، نه خوب و نه بد که بیش‌تر متوسط است. کلیت داستان بازی، یعنی سفری که بازیکنان را به ماجراجویی در چهار فصل از سال وا می‌دارد، قابل قبول و مناسب است و کشش لازم را هم برای جذب مخاطب دارد. با این حال داستان‌گویی کلی بازی، همیشه هم ریتم جذابی ندارد و گاهی نفس‌گیر و تاثیرگذار است و گاهی هم بیش از حد در دام کلیشه‌ها می‌افتد. یکی از جذابیت‌های داستان Metro Exodus، به معرفی یک سری شخصیت جدید اختصاص دارد؛ شخصیت‌هایی که حضورشان در بازی بیش‌تر به لطف بیرون آمدن شخصیت‌هایمان از مسکو و سفرشان به قسمت‌های جدیدی از روسیه میسر شده است. Metro Exodus در قسمتی ما را با یک گروه افراطی رو‌به‌رو می‌کنند که اعتقاد دارند تکنولوژی یک گناه بزرگ است و همه باید یک ماهی جهش‌یافته را پرستش کنند! در ادامه به‌سراغ گروهی حتی عجیب‌تر می‌رویم که برای لو ندادن بیش از اینِ داستان، همین بس که جنگ و اتفاقات ناشی از آن باعث شده تا ماهیت انسانی‌شان را فراموش کنند و البته که بازی در فصل تابستانش هم فضایی شبیه به سری مد مکس را برای‌مان تدارک دیده است.

دسته‌ها
اخبار فناوری بازی ها

بررسی بازی Arise A Simple Story

خاطرات می‌توانند شیرین باشند و ما را یاد بهترین دوران زندگی‌مان بیاندازند؛ و یا ممکن است دردناک باشند و تلخ‌ترین لحظاتی که تجربه کرده‌ایم را دوباره جلوی چشمانمان بیاورند. اما همین خاطرات، فارغ از هر حسی که به ما انتقال می‌دهند، در همه حال یاد آور این هستند که همیشه چیزی یا کسی وجود داشته که به ما دلیلی برای زندگی کردن داده است. Arise: A Simple Story نیز قصد دارد همین قضیه را به مخاطب بفهماند؛ اینکه همه خاطرات ما، چه دردناک چه شیرین، بخش مهمی از زندگی ما بوده و آن را ارزشمند می‌کنند. همانطور که از اسم و ظاهرش پیداست، Arise یک بازی ساده است؛ گیم پلی آن هیچ چیز شگفت انگیزی ارائه نمی‌دهد و داستانش نیز با وجود زیبایی که دارد، فراموش نشدنی نیست. اما همین سادگی بازی است که آن را زیبا می‌کند و مهم‌تر از آن، همین سادگی بازی تاثیرگذاری‌اش را بیشتر و انتقال مفهومش به مخاطب را راحت‌تر می‌کند.

Arise با سوزاندن جسد پیرمردی توسط اعضای قبیله‌اش آغاز می‌شود؛ این پیرمرد که پروتاگونیست بازی بوده، به تازگی فوت کرده و حال به دنیای جدیدی قدم گذاشته است. این دنیای جدید درواقع نشان دهنده لحظات یا خاطرات زندگی او هستند و شما به عنوان بازیکن می‌توانید تمامی غم، خشم و شادی که این پیر مرد در طول زندگی‌اش تجربه کرده را با چشمان خود ببینید. شخصیت اصلی در طول بازی صحبت نمی‌کند؛ با این وجود، از همان لحظات ابتدایی برای بازیکن به کارکتری دوست داشتنی تبدیل می‌شود. نه فقط به خاطر مدل ساده و با نمک او، بلکه به خاطر سبک ارائه یا همان Presentation فوق العاده Arise که باعث شده این شخصیت به زیبایی به تصویر کشیده شود. کارها و نگاه‌های پیرمرد در هر میان پرده به خوبی می‌توانند شما را از حسی که او دارد مطلع سازند و یا حتی می‌توانند به شما بفهمانند که پیرمرد در همان لحظه به چه چیزی فکر می‌کند. حتی محیط هر مرحله بیانگر احساسات شخصیت اصلی است؛ محیط مراحل از لحاظ بصری جزئیات آنچنانی ندارند، اما با دیدن رنگ بندی عالی و چشم نوازشان می‌توانید حدس بزنید که در حال دیدن چه مرحله‌ای از زندگی شخصیت اصلی هستید. در کنار این طراحی هنری زیبا، موسیقی‌های گوش نوازی که در حین مراحل بازی یا حتی میان پرده‌ها پخش می‌شوند نیز به خوبی احساسات شما را برمی‌انگیزند.

چیزی که برخی اوقات توی ذوق شما خواهد زد، کنترل گیج کننده و زاویه نه چندان مناسب دوربین بازی است. منظور از کنترل گیج کننده زمانی است که باید برای متوقف کردن زمان، بالا رفتن از یک تپه و استفاده از طناب شخصیت اصلی، سه یا چهار دکمه را همزمان باهم نگه دارید. علاوه بر آن، زاویه ثابت دوربین گاهی نمی‌گذارد دید خوبی از موانع داشته باشید و پرش‌ها را به درستی انجام دهید. هیچکدام از این مشکلات آسیب زیادی به تجربه شما وارد نمی‌کنند، اما جای تاسف دارد که هرزگاهی زیبایی عنوانی مثل Arise را کاهش می‌دهند.

نقاط قوت:

طراحی هنری زیبا که تا آخرین لحظات بازی جذابیتش را از دست نمی دهد

موسیقی عالی که در همه حال احساسات شما را بر می انگیزد

لول دیزاین خوب و سادگی گیم پلی لذت و سرعت خاصی را به پلتفرمینگ بازی می بخشد.

نقاظ ضعف:

زاویه ثابت دوربین و کنترل گیج کننده هرزگاهی دردسرساز می‌شوند.

دسته‌ها
بازی ها

پربازدیدترین بازی‌ های سال 2019 در یوتیوب

با رسیدن به آخر سال میلادی معمولا آمار و ارقام جالبی در معرض دید عموم قرار می گیرد.

برنامه Youtube Rewind امسال هم مانند سال های گذشته پنج باز پر بازدید سال 2019 را به نمایش گذاشت.

این برنامه که در سال گذشته به منفورترین کلیپ های سال 2018 بر اساس تعداد دیسلایک پرداخت، حواشی زیادی ایجاد کرد. بهطوریکه این کلیپ ویدیویی به شخصه 17 میلیون دیسلایک دریافت کرده است. روند برنامه امسال تغییر کرده و عناوین به ترتیب به نمایش در می آیند و مانند برنامه های سال گذشته دیگ خبری از صحبت اشخاص بین ویدیوها نیست.

این ویدیو، با عبارت «پربازدیدترین» بازی‌های ویدیویی سال، این بخش را آغاز کرده و بازی ROBLOX را با مجموع ۲۹.۶ میلیارد بازدید، در جایگاه پنجم قرار می‌دهد. این بازی توسط استودیوی Roblox Corporation توسعه یافته و امکان ماجراجویی در سرورهای ساخته شده توسط بازیکنان این بازی را فراهم می‌کند. بازیکنان در دنیای خلاقانه‌ی این بازی، به گشت و گذار و انجام مینی گیم‌های طراحی شده توسط خود بازیکنان می‌پردازند.

Garena Free Fire با ۲۹.۹ میلیارد بازدید، در جایگاه چهارم قرار می‌گیرد. این بازی، یک بتل رویال در پلتفرم موبایل است که توسط 111 Studio dots توسعه داده شده است. این بازی هم اکنون برای اندروید و آیفون قابل دریافت است.

Grand Theft Auto مثل همیشه در لیست پرمخاطب‌ترین بازی‌ها جایگاه خوبی داشته و اینبار در رده‌ی سوم پربازدیدترین ویدیوهای یوتیوب قرار دارد. در حالی که YouTube Rewind دقیقاً مشخص نمی‌کند که منظور از GTA کدامیک از بازی‌های این سری بوده و یا این که آیا مجموع این بازی‌ها در نظر گرفته شده است، در کلیپ منتشر شده، به طور ویژه بازی Grand Theft Auto 5 را مشاهده می‌کنیم و بر این اساس باید گفت که این آمار به همان GTA V مربوط می‌شود. این بازی توسط راک‌استار توسعه یافته و در یک دنیای بزرگ و جهان باز، هدایت سه شخصیت اصلی بازی را در ماجراهای هیجان انگیز و مجرمانه‌ی آن‌ها به بازیکنان خود می‌سپارد. این بازی یک بخش آنلاین هم دارد که از محبوبیت بسیار بالایی برخوردار بوده و اخیراً هم با اضافه کردن بخش Casino، امکان صرف پول واقعی در دنیای این بازی را ممکن کرده است. ظاهراً این بازی با آمار ۳۶.۹ میلیارد بازدید، در این جایگاه قرار گرفته است.

Fortnite مقام دوم این لیست را در اختیار دارد. بتل رویال استودیوی اپیک گیمز، از روز انتشار خود به محبوبیت بی‌نظیری در دنیای بازی دست یافته و بعد از فراگیر شدن گسترده‌ی این بازی، امکان تجربه‌ی کراس پلتفرم آن نیز برای کلیه‌ی دستگاه‌های رایج بازی فراهم شده است. فورتنایت، با ۶۰.۹ میلیارد بازدید، در مقام دوم ایستاده است.

اما جایگاه نخست پربازدیدترین بازی سال در سرویس اشتراک ویدیوی یوتیوب، با اختلافی قابل توجه به بازی بزرگ Minecraft تعلق دارد. این بازی، با آمار خیره کننده‌ی ۱۰۰.۲ میلیارد بازدید، این مقام را به خود اختصاص داده است. بازی ماندگار Mojang، دنیای بسیار بزرگی را در اختیار کاربران خود قرار می‌دهد تا با احتمالات نامحدودی که در میزان خلاقیت به کار رفته در جهان این بازی وجود دارد، هر روز به تجربه‌ی چیزهای جدیدی در آن بپردازند.

دسته‌ها
اخبار فناوری بازی ها

ایکس باکس X رونمایی شد

به نسل جدید کنسول ها خوش آمدید بگویید.

در یک غافل‌گیری جالب در جریان رویداد The Game Awards 2019، جف کیلی میزبان مراسم بینندگان و حضار را به تماشای یک سوپرایز جالب دعوت کرد. در همین حین تریلری از کنسول نسل آینده ایکس باکس به نمایش در آمد که نه تنها ظاهر تازه خود دستگاه و کنترلرش را به نمایش گذاشت، بلکه نامش را هم مشخص کرد.

به همین ترتیب کنسول نسل آینده مایکروسافت باز هم اسمی عجیب و دور از انتظار داشته و Xbox Series X نامیده شده. علاوه بر این طراحی ظاهری دستگاه نیز خیلی عجیب است و از همین الان نظرات مثبت و منفی مختلف درباره‌اش شروع شده. برخی از کاربران ظاهر شبیه به یک کیس این کنسول را پسندیده‌اند، و برخی دیگر نیز آن را به یک دستگاه تصفیه هوا تشبیه می‌کنند.

فیل اسپنسر در وبسایت رسمی مایکروسافت نوشت: 

ایکس باکس سری X سریع‌ترین و قدرتمندترین کنسولی است که تاکنون ساخته شده و مرزی تازه برای عملکرد، سرعت و سازگاری رقم می‌زند، و میراث بازی‌های شما، شامل سه نسل عناوین مختلف را پیش رویتان قرار خواهد داشت. طراحی این دستگاه اجازه می‌دهد چهار برابر قدرت ایکس باکس وان ایکس را به بهترین نحوه ممکن در اختیار شما قرار دهیم.

بدنه ایکس باکس سری X به گونه‌ای است که می‌توان در هر دو حالت افقی و عمودی از آن استفاده کرد و یکتا و منحصر به فرد است. نام این کنسول به تاریخچه‌ای عمیق در صنعت گیمینگ بر‌می‌گردد و شوق، تعهد و تلاش تیم ما و هوادارانمان، و همچنین آینده دنیای گیم در مایکروسافت را نشان می‌دهد.

دیگر نکته جالب این رونمایی، شباهت نسل جدید کنترلرهای ایکس باکس بود. کنترلر ویژه سری X، در نگاه نخست کاملا مشابه با کنترلرهای ایکس باکس وان است، اما به ادعای فیل اسپنسر بهبودهایی قابل توجه دارد.

اندازه و شکل کنترلر سری X بهبود بسیار خوبی پیدا کرده تا مورد پسند طیف گسترده‌تری از مخاطبان قرار گیرد. همچنین این کنترلر از دکمه اضافه Share بهره می‌برد که به بازیکنان اجازه می‌دهد به سادگی اسکرین‌شات‌ها و ویدیوهای ضبط شده خود را به اشتراک بگذارند. D-Pad کنترلر هم پیشرفت کرده و با الهام از الگوی نسل دوم کنترلرهای Elite بهترین تجربه را ارائه می‌کند. کنترلر ایکس باکس سری X، با تمام کنسول‌های ایکس باکس وان و ویندوز نیز سازگار خواهد بود.

کنسول ایکس باکس سری X پیش از تعطیلات کریسمس سال آینده میلادی، یعنی حدودا اواخر پاییز ۱۳۹۹ روانه بازار خواهد شد.

دسته‌ها
اخبار فناوری بازی ها

فیفا 2020 واقعی در عین حال کسل کننده

سازندگان فیفا همیشه تلاش کرده‌اند تا چیزهای تازه‌ای را به مجموعه بیاورند و این مسئله در مورد بازی FIFA 20 نیز صدق می‌کند. موتور بازی کمی به روز رسانی شده و به همین دلیل، بازی در مقایسه با نسخه‌های قبلی، از نظر گرافیکی کمی متفاوت جلوه می‌کند. فیزیک توپ نیز بهبود یافته و حالا واقع گرایانه‌تر حرکت می‌کند

اگر یک بازی را در فیفا 20 تماشا کنید، به شما این حس را می‌دهد که در حال تماشای یک مسابقه واقعی هستید. البته این لزوما برای کسی که در حال انجام بازی است، اتفاق خوبی به نظر نمی‌رسد. جریان بازی در فیفا 20 گاهی چنان آرام و واقع گرایانه پیش می‌رود که شاید مخاطب را خسته کند. گویی این یک فوتبال واقعی است و باید برای بازی‌سازی، موقعیت سازی، پیدا کردن فضاها و گل زدن، عجله نکرده و با دقت پیش بروید. این مسئله شاید باعث شود تا بازی به همان اندازه که موافق دارد، مخالف هم پیدا کند. کسانی که از این واقعی بودن بازی لذت می‌برند و از آن به شدت استقبال می‌کنند و کسانی که بر این باورند بازی باید کمی حالت فانتزی داشته باشد و نباید تا این حد بر پایه اصول واقعی پیش رفته و خسته کننده باشد. بازی‌های فیفا در مقایسه با پی اس، همیشه حس و حال رئال‌تری داشته‌‎اند اما این مسئله در قسمت جدید شکل جدی‌تری به خود گرفته است.

 

تغییر فیزیک در بازی باعث شده تا همه چیز واقعی‌تر به نظر برسد، با این حال گیم پلی بازی حالا با ریتم آرام‌تری جریان دارد، حتی آرام‌تر از آن چیزی که طرفداران دو آتشه فیفا انتظار داشتند. یکی از ملموس‌ترین تغییرات، عوض شدن فرمول زدن ضربه آزاد و پنالتی است که از سیستم بهبود یافته‌تری بهره می‌برند. شما اکنون کنترل بیشتری در زمینه هدف گیری دارید و می‌توانید دقت و قدرت ضربات خود را بهتر مدیریت کنید. این سیستم جدید شاید در ابتدا کمی پیچیده به نظر برسد اما وقتی که به آن عادت کنید، متوجه بهبود شرایط خواهید شد. حالت timed finishing بازی فیفا 19 نیز در این نسخه وجود دارد و در فرمول گیم پلی سنتی فیفا تحول خوبی ایجاد می‌کند. همچنین باید به تکل‌های کنترل شده اشاره کنیم که باعث می‌شود بازیکنان در زمینه دفاعی، عملکرد بهتری داشته باشند.

اما تازه‌ترین بخش این بازی، بخش ولتا (VOLTA) یا همان فوتبال خیابانی است که در آنجا قوانین خیابانی حکمفرمایی می‌کند. ولتا دارای یک بخش داستانی آفلاین است که البته اگر از سرور EA دیسکانکت شوید، قطع می‌شود، اتفاقی که خوشایند نیست. داستان بازی با اینکه درخشان و درگیر کننده نیست اما آن‌ قدرها هم بد نبوده و شخصیت‌های سرگرم کننده‌ای دارد. برخلاف بخش The Journey، برای اتمام بخش داستانی به 5 یا 6 ساعت زمان نیاز خواهید داشت. بخش ولتا همچین دارای لیگ‌های آنلاین است که در آنجا می‌توانید با دیگران به رقابت بپردازید.

گیم پلی ولتا به مکانیک‌های همیشگی فیفا وابستگی زیادی دارد و شما می‌توانید به صورت 3 به 3 یا 5 به 5 بازی کنید. شما می‌توانید با دیوار پاس‌کاری کنید، گل‌های جذابی به ثمر برسانید و البته خوشحالی گل‌های متفاوتی انجام دهید. اگر برای مدتی این بخش را تجربه کنید، متوجه خواهید شد که ولتا هنوز جای کار زیادی دارد و شاید در این نسخه هنوز به تکامل لازم نرسیده باشد اما بدون شک یک بخش پرطرفدار خواهد بود و آینده خوبی در انتظار آن است. اما در مورد این نسخه، تنها می‌توان گفت که فوتبال خیابانی بازی فیفا 20 کاملا ایده آل نیست و اگر فیفا آن را ادامه دهد، در نسخه‌های بعدی، شاهد کیفیت بهتری خواهیم بود.

بخش کریر مد (Career Mode) نیز حالا دارای یک سیستم جدید گفتگو است که باعث می‌شود با بازیکنان تامل داشته باشید و به آن‌ها حس انسانی‌تری می‌دهد. گفتگوهای مشابه بخش The Journey نیز در این بخش وجود دارد. اگر این گفتگوهای متنی بدون کلام را کنار بگذاریم، تجربه بخش کریر مد هیچ تفاوتی با نسخه‌های قبلی ندارد. کاملا مشخص است که فیفا تمرکز اصلی خود را بر روی بخش‌های آلتیمیت تیم، ولتا و کیک آف قرار داده و بخش کریر مد در زمینه پیشرفت، بدون شک فرسنگ‌ها عقب است. این مکانیک گفتگوی جدید هم در واقع مضحک به نظر می‌رسد، پس از دو یا سه گفتگو، بازیکنان یاد می‌گیرند که چه جوابی دهند تا بهترین نتیجه را گرفته و اعضای هیئت مدیره خود را راضی نگه دارند.

فیفا 20 قطعا تغییرات گسترده‌ای داشته اما این تغییرات باید به تکامل برسند و بر روی آن‌ها بیشتر کار شود. بازی فیفا هم‌اکنون برای رایانه های شخصی و کنسول‌های پلی استیشن 4، ایکس باکس وان و نینتندو سوییچ در دسترس است.

دسته‌ها
اخبار فناوری بازی ها

بررسی بازی Blair Witch (جادوگر بلیر)

فیلم ترسناک Blair Witch (جادوگر بلیر) که در سال ۱۹۹۹ اکران شد، جزو فیلم‌های ترسناکی است که تاثیر زیادی روی این ژانر گذاشته‌اند. داستان فیلم در مورد چند جوان مستندساز است که برای ساخت مستندی از یک افسانه محلی به اسم بلیر ویچ، وارد جنگل‌های نزدیک روستای  Burkittsville می‌شوند اما پس از آن دیگر خبری از این گروه نمی‌شود تا اینکه درنهایت دوربین آن‌ها پیدا شده و فیلم در اصل ویدیو‌یی است که آن‌ها با دوربین‌شان ضبط کرده‌اند. بلیر ویچ در آن زمان با بودجه ۶۰ هزار دلاری ساخته شد و توانست رقم فوق‌العاده ۲۵۰ میلیون دلار فروش را به ثبت برساند. برای این فیلم دو دنباله هم ساخته شدند که البته به اندازه قسمت اول موفق نبودند ولی به هر حال بلیر ویچ تاثیرش را روی دنیای فیلم‌های ترسناک گذاشت و آثار زیاد دیگری هم با الهام از آن ساخته شدند که به فیلم‌های Found Footage یا ویدیو‌های پیدا‌شده شهرت دارند. حال بلیر ویچ، که قبلا هم بازی‌هایی براساس آن ساخته شده بودند دوباره به مدیوم بازی‌های ویدیویی آمده و استودیو بلوبر با الهام از آن بازی Blair Witch را ساخته که هم‌اکنون برای ایکس‌باکس وان و پی‌سی در دسترس است.

ا‌وجود الهام گرفتن کلی بازی از سری فیلم‌های جادوگر بلیر، بازی بلیر ویچ داستان اورجینالی برای روایت کردن دارد. داستانی که در سال ۱۹۹۶ یعنی دو سال پس از اتفاقات فیلم اول مجموعه رخ می‌دهد و در آن، ما شاهد شخصیت الیس هستیم که همراه‌با سگش یعنی بولِت وارد جنگل مشهور بلیر ویچ می‌شوند تا به تیم جستجویی که به‌دنبال پیتر شنون، پسر کوچکی که اخیرا گم شده است می‌گردند ملحق شوند. بلیر ویچ شروع داستانی خیلی خوبی دارد. تماسی که الیس در همان ابتدای بازی با شخصیتی به اسم جِس می‌گیرد اطلاعات جالب و در عین حال مرموزی از الیس ارائه می‌دهد و پس از چند دقیقه صحبت‌های رد و بدل‌شده بین الیس و کلانتر هم سوالات بیش‌تری برای مخاطب ایجاد می‌کنند؛ سوالاتی مثل اینکه الیس با چه انگیزه‌ شخصی که سایر کاراکتر‌ها از آن صحبت می‌کنند به‌دنبال پیتر شنون می‌گردد؟ رابطه الیس و جس چه وضعیتی دارد؟ چرا کلانتر خیلی علاقه‌ای به حضور الیس در این جنگل و تیم جست‌وجو ندارد؟ و خیلی سوالات دیگر که دست به دست هم می‌دهند تا بازی، دقیقا همان شروعی را داشته باشد که می‌تواند برای یک اثر ترسناک مناسب باشد و در عین حال بتواند با برانگیختن کنجکاوی بازیکن وی را به تجربه بازی و تمام کردن آن تشویق کند. اما خب به مرور زمان، این شروع طوفانی کم کم جای خودش را به روایتی می‌دهد که دیگر نشانی از آن کیفیت بالای دقایق آغازین اثر ندارد.

البته در یک بازی ویدیویی، المان‌های مختلفی در تصمیم‌گیری نهایی‌مان راجع به داستان دخیل هستند که بلیر ویچ در برخی از این موارد عملکرد خوب و در برخی عملکرد نه‌چندان موفقی دارد و به همین دلیل هم داستان بازی نه به‌حدی ضعیف است که کلا ارزش دنبال کردن را نداشته باشد و نه آنقدر قوی، عمیق و تأثیرگذار که بتوانیم آن را نمونه خوبی از یک داستان عالی بدانیم. برای مثال کلیت داستان بازی با وجود شروع خوب کشش حتی تجربه ۵-۶ ساعته بلیر ویچ را هم ندارد و به همین دلیل هم دقایقی از بازی صرفا چیزی به روایت آن اضافه نمی‌کنند و به مواردی مثل قدم زدن‌های بی‌هدف در جنگل خلاصه می‌شوند که راستش را بخواهید کمی هم حوصله‌سربر هستند. اما در عین حال استودیو بلوبر، در چند زمینه هم عملکرد بهتری داشته و یکی از آن‌ها شخصیت‌پردازی کاراکتر الیس است. الیس شاید در ابتدای بازی کاراکتری به نظر برسد که در قامت یک کلانتر وظیفه‌شناس وارد جنگلی مرموز می‌شود و به‌دنبال پسر گم‌شده می‌گردد، اما به مرور زمان سازندگان از جنبه‌های جدیدی از شخصیت او رونمایی می‌کنند؛ برای مثال متوجه می‌شویم الیس از یک سری اختلالات روانی رنج می‌برد که تنهایی را برای او بسیار سخت می‌کنند یا از طرف دیگر به‌خوبی ازطریق فلش‌بک‌هایی اطلاعاتی از گذشته و کار‌هایی که الیس قبلا انجام داده است ارائه می‌شوند و حتی این موارد، به مرور ذهنیت ما در مورد این شخصیت را هم تغییر می‌دهند. به همین ترتیب ارتباط الیس با بولِت، سگش، هم یکی دیگر از مواردی است که بازی به‌خوبی روی آن وقت گذاشته و موفق شده یک شیمی خوب بین این دو برقرار کند که نتیجه آن، خلق دقایقی پرتنش در بازی است که در آن‌ها به هر شکلی خطری بولت را تهدید می‌کند و بازیکن ناخودآگاه سعی خواهد کرد تا هر طور که شده، جان این سگ را نجات بدهد.

در مجموع بلیر ویچ، قطعا جایی بین بهترین بازی‌های ترسناک دنیای بازی‌های ویدیویی نخواهد داشت. اما با وجود تمام مشکلاتش هنوز هم می‌توان از مواردی مثل شخصیت‌پردازی خوب کاراکتر اصلی و به‌تصویر کشیدن رابطه احساسی وی با سگش راضی بود یا با برخی از جنبه‌های گیم‌پلیش تا پایان بازی سرگرم شد. این وسط آنچه که باعث می‌شود بتوانم تجربه بلیر ویچ را مخصوصا به علاقه‌مندان بازی‌های ترسناک پیشنهاد کنم، ترس روانی خوبی است که استودیو بلوبر قبلا هم در بازی Observer در انتقال آن موفق عمل کرده بود و این بار هم این کار را تکرار کرده است. همچنین بلیر ویچ در زمینه خلق اتمسفر تأثیرگذار هم موفق ظاهر می‌شود و هم جلوه‌های گرافیکی بازی برای خلق چنین فضایی کیفیت خوبی دارند و هم اینکه صداگذاری‌ها و موسیقی آن کمک بیش‌تری به بهتر شدن اتمسفر بازی می‌کنند.  پس با اینکه بلیر ویچ تجربه فوق‌العاده‌ای نیست و خیلی نمی‌توان خرید مجزای آن را پیشنهاد کرد، اما اگر عضو سرویس گیم‌پس هستید و این بازی را می‌توانید بدون پرداخت هزینه اضافی تجربه کنید، بازی کردنش را پیشنهاد می‌کنم.